مرتضى مطهرى
225
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
- اين مسئله كه گفتيد ماركسيستها مىگويند هر مرحله نسبت به مرحلهء قبل پيش رفته است ايرادهايش چيست ؟ استاد : اولًا اين حرف دليلى ندارد . آنها اين سخن را بر مقياس اصل تضاد مىگويند و اصل تضاد اين است كه هرچيزى جبراً در درون خودش ضد خودش را مىپرورد و بعد كشمكش اضداد پيدا مىشود و اين تضاد براساس تكامل ابزار توليد است و ابزار توليد جبراً تكامل پيدا مىكند . ( بحث ماركسيسم را الآن مطرح نمىكنيم ، در آينده داريم . ) همهء اين مقدمات مخدوش است و خود نويسنده هم با اينكه تمايل ماركسيستى دارد ، اين را قبول ندارد و اساساً براساس حرف اينها بايد هيچ جامعهاى از درون خودش به انحطاط كشيده نشود . اولين دليل بطلانش اين است كه با واقعيت تاريخ جور در نمىآيد . بنا بر نظريهء ماركسيستها بايد هيچ جامعهاى از درون خودش به فساد و انحطاط و اضمحلال كشيده نشود ، فقط از بيرون چنين شود ؛ نيرويى از بيرون دخالت كند ، مانند موجود زندهاى كه قدرتى از بيرون مىآيد و او را مىكشد . مثلًا گياهى كه در حال روييدن است شما ريشهاش را مىكَنيد ، اين امر به طبيعت آن گياه مربوط نيست . به حساب اينها هيچ گاه يك جامعه نبايد از درون خودش فاسد و منحط بشود و كارش به انقراض بكشد ، بلكه هر جامعهاى اگر از يك جنبه به انحطاط كشيده مىشود از جنبهء ديگر به تكامل مىرسد ، بعد كم كم آن نيروهاى نو و متكاملش پيروزى پيدا مىكنند و جامعه تولد جديد پيدا مىكند . ولى تاريخ عالم اينجور نشان نمىدهد . تاريخ عالم نشان مىدهد كه تمدنها پيدا شدند ، اعتلا پيدا كردند ، بعد به انحطاط كشيده شدند و بعد به انقراض و اضمحلال . به هر حال در اين باره در آينده بحث خواهيم كرد . خود مؤلف ، مسئلهء انحطاط را قبول دارد و از اين جهت است كه نظريهء ماركسيستها را قبول ندارد . - راجع به اين مسئله كه فرموديد انسان در رابطهاش با طبيعت تكامل پيدا كرده ، اگر ما يك بُعدى در نظر نگيريم و بگوييم اگر ما از اين جهت تكامل پيدا كردهايم لازمهء اين تكامل يك چشم پوشىهايى از آزاديهاى اين طرف است . . . استاد : نه ، بحث ما اين بود كه آيا اين تكامل همه جانبه است يا نه ؟ ما كه نگفتيم هيچ جانبه است . ما گفتيم اگر جنبههاى مختلف تكامل را در نظر بگيريم ، در حالى كه از آن جنبه تكامل پيدا كرده ، از اين جنبه كمال خودش را از دست داده است .